شعر بسیار زیبایی از قیصر امین پور: گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

نتیجه تصویری برای گاهی گمان نمیکنی ومیشود

/ 2 نظر / 292 بازدید
محمد

با سلام وبلاگ خیلی زیبایی دارید مطالب اخیرتان بسیار بسیار خواندنی هستند امیدوارم همواره موفق باشید.

بهارخاتون

لطف ميكنيد بگيد از كدوم كتاب قيصر امين پوره؟