سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

صداقت

کبری ، تصمیـم نمی گیرد !
دهقان ، فداکاری نمی کند !
پسر ِ شجـاع ، ترسو شده است !
لوک ، بــدشانسی می آورد !
پلنگ ِ صورتی ، زرد شده است !
میتـی کومان ، استعفـا داده است !
پروفسور بــالتازار ، جعلی مدرک گرفته است !
ای کیــو ســان ، مـُـدل ِ مو عوض می کند !
دو قلـــوها ، دست ِ هــم را نمـــی گیــرند !
رابین هـود ، بــا دزد ها رفیق شده است !
پینوکیـو ، به فکر ِ جرّاحی ِِ بینی است !
یـوگی ، دوستـانش را مـی فروشـد !
پـت و مـت ، پُست وزارت گرفته اند ! 
دخترک ِکبریت فروش ، رفته دوبی !
ولی … ولی ، چوپـان ِ دروغگو ، هنوز دروغ می گوید .....

   + یک معلم - ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٩