سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

عشق

گاهی اوقات دستم به آرزوهایم نمی رسد.

شایدچون آرزوهایم بلندند.

ولی درخت سرسبز وشاداب صبرمیگوید:

امیدی هست ،چون خدایی هست.

 

تمام غصه هاازهمان جایی آغاز می شوندکه:

ترازوبرمیداری و می افتی به جان دوست داشتن.

اندازه می گیری،حساب وکتاب می کنی،مقایسه می کنی وخدانکندبرسدبه جایی که 

زیادترگذشته ای و زیادتربخشیده ای ،به قدریک ذره،حتی یک ثانیه.

 

درست از همان جاست که توقع آغاز می شود،وتوقع آغاز همه رنج هایی است که به نام عشق می بریم.

   + یک معلم - ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳۱