سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

خدا

 

 

خدا تنهاپنجره ای است که هیچ گاه بسته نمیشود
تنها کسی است که بادهان بسته هم می شودصدایش کرد
باپای شکسته هم می شودسراغش رفت

تنهاخریداری است که اجناس شکسته رابهتر برمی دارد  
تنهاکسی است که وقتی همه رفتند باز می ماند  

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید
وقتی همه تنهایت می گذارند محرمت می شود  

وتنها سلطانی است که بابخشیدن دلش آرام میگیرد ونه با انتقام گرفتن  
 
 

   + یک معلم - ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢۸