سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

عشق چراغی کوچک است اما نور آن کافیست.

عشق چراغی کوچک است اما نور آن کافیست. لازم نیست با خود خورشیدی حمل کنی. یک چراغ کوچک درتاریکی شب کافیست. البته این چراغ فقط چند متری پیش پای تو را روشن می کند اما همین اندازه کافیست. چند گام که به جلو برداری، نور چند متری جلوتر می رود. نور همیشه از تو جلوتر است. عشق چراغی کوچک درقلب است اما به تنهایی کافیست. به چراغ دیگری برای سفر زندگی احتیاج نیست. چراغ عشق راه درست را به تو نشان می دهد.  فقط به قلب خود گوش کن نه به هیچ فرمان و دستور دیگری. خدا همیشه درقلب تو سخن می گوید و راه را به تو نشان می دهد. اما مردم چون به ندای قلب خود گوش نمی دهند به دست مبلغان و سیاست پیشه ها که همواره به آنها امر و نهی می کنند  استثمار می شوند. هرچه به تو می گویند در جهت منافع خودشان است. تو را با واژگانی زیبا چون اخلاق و معنویت به بردگی می کشانند. هدفشان آن است که مردم را در بند کشند و اسیرشان سازند.آزادی زمانی از راه می رسد که به قلب خود گوش کنی و ندای آرام و آهسته درون خود را بیابی. این ندا را یافتی، راهنمای درونی خود را یافته ای.مرشد واقعی به گونه ای عمل می کند که تو چراغ درون خود را بیابی. دوست ندارد بر او تکیه کنی، زیرا وابستگی ازهر نوعی که باشد اسارت است.  

 


 

   + یک معلم - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٤