سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

قلبی که چون شمعی می سوزدوآب میشوددرتردید.

 دلم درتلاطم است.قلبم ازضربان شدید روبه ترکیدن میرود.خدایا دراین نصفه شبی که خیلی ازبندگانت خوابند،شایدصدایم به توبرسد،زمزمه هایم رایشنو،کمکم کن. 

  ای مهربانترین ،دردهاکشیده ام .ناکامی های زیادی داشته ام باتمام بلندپروازی هایم.نمیدانم شخصی که دوستش دارم ،مرادوست ندارد یااینکه به خاطرزندگی خودم است که اینهمه بی اعتنایی وکم توجهی میکندکه ازاوسردشوم وبه زندگی ام بازگردم.

خدایامن نیروی  زندگی بخش ،انرژی  بخش وشادی بخش ام راازدست داده ام.

مهربانترینم، مراقدرت وسلامت وشادی وانرژی وانگیزه برای زندگی ام عطافرما.زندگی رابرمن آسان بگردان.یارویاورم باش ومرایک لحظه به حال خودم وامگذار.الهی آمین.

   + یک معلم - ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۳٠