سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

هرسکوتی نشان ازضعف نیست...

هر سکوتی نشان از ضعف نیست..
دانشجویی میگفت:
یکی از دکترهای دانشگاه ما، ساعت دخترانه دستش بود و ما همیشه به او می خندیدیم...!
.
.
.
تا اینکه برامون مشخص شد آن ساعتِ تنها دخترش بوده
که اونو از دست داده بود..

دلهایی هست که درد میکشد، اما دم نمیزند..
همیشه سکوت شخص، دلیل بر عدم قدرت او به جواب دادنش نیست..
خیلی ها هستند که سکوت اختیار میکنند،
تا کسی را جریحه دار نکنند..
خیلی ها هستند سکوت را اختیار میکنند..،
چون درد دارند و حرف زدنشان دردشان را بیشتر میکند
خیلی ها هستند که می دانند حرف زدن در بعضی مواقع فایده ای ندارد
خیلی ها هم هنگام عصبانیت سکوت اختیار میکنند تا کسی را از دست ندهند

ومی ماند سکوت بزرگ..
اون هم سکوت توست، تا خودت و رفتارت را ترقی بدهی
هیچکس در دنیا از فشارهای زندگی در امان نیست، ما در زمینی زندگی میکنیم که آماده شده برای سختیها و ابتلاهایی که هیچ کس از آن در امان نمانده است
پس سپاس کسانی را که قبل از عرض پوزش، ما را معذور میدانند
و سپاس کسانی را که حال ما را درک میکنند، قبل از اینکه ما آن را شرح دهیم
و سپاس کسانی که ما را با همه عیبهایمان دوست دارند.

   + یک معلم - ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٦

رهایی

مهــربــان پــروردگــارم .............

از من دور نیستی که به دوردستها بنگرم !

از دیده ام نرفته ای که دیدنت راآرزو کنم !

پنهان نبوده ای که برای پیداکردنت ازپای درایم !

با همه ی ناپیدایی درهمه جاپیدایی ...

الهی ،تو در جویبار رگ هایم جریان داری !

در همه ی نفسهایم جاری هستی !

درشگفتی های وجودم بودنت رابه تماشاگذاشته ای

هر تپش دلم تو را فریاد می زند !

خدایا در کعبه چرا؟تو در دیده ی منی...

سرگشتگی ، در بادیه ها چرا ؟!

تو در دل منی ...

در بی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا ؟!

تو در جان منی .....

   + یک معلم - ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٢

من تشنه عشقم

ﺷﺐ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﮔﺸﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﻢ ﺯ ﺷﺮﺍﺑﺶ

ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻨﻮﺷﻢ ﻣﯽ ﻧﺎﺑﺶ

ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﮔﺸﺘﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﺮ ﮐﻒ ﻭ ﺑﺮ ﺩﻑ

ﺗﺎ ﺧﻠﻖ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﻢ ﻣﺴﺖ ﻭ ﺧﺮﺍﺑﺶ

ﺁﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﺑﺘﺨﺎﻧﻪ ﮔﺬﺷﺘﻢ

ﺩﺭ ﻣﯿﮑﺪﻩ ﺩﯾﺪﻡ ﺭﺥ ﺑﯽ ﺑﻨﺪ ﻭ ﻧﻘﺎﺑﺶ

ﺻﺪ ﺟﺎﻡ ﻣﯽ ﺍﺵ ﺧﻮﺭﻡ ﻭ ﺍﺯﻋﻘﻞ ﺭﻫﯿﺪﻡ

ﺳﺮﺑﺎﺯﺷﺪﻡ ، ﺑﯿﺪﻝ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯼ ﺭﮐﺎﺑﺶ

ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﺩﻩ ﺣﻼﻟﺴﺖ ﺯ ﯾﺎﺭﻡ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﻣﺸﻮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ ﻭ ﺳﺮﺍﺑﺶ

ﺁﻥ ﺑﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﺑﻨﻮﺷﯿﺪ ﺣﻼﻟﺴﺖ

ﻧﯽ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﻭ ﺩﻭﺗﺎ ﺟﺎﻡ ﭘﺮ ﺁﺑﺶ

ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺑﺪﻫﺪ ﺳﺮ

ﭼﻮﻥ ﺳﺮ ﺑﺪﻫﺪ ﻫﯿﭻ ﻧﺘﺮﺳﺪ ﺯ ﻋﻘﺎﺑﺶ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻻ ! ﭘﻨﺪ ﻣﮕﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ِ ﻋﺎﺷﻖ

ﻣﻦ ﺗﺸﻨﺔ ﻋﺸﻘﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺑﺶْ

نتیجه تصویری برای تصاویر جام شراب عاشقانه مینیاتوری

   + یک معلم - ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٢

تکیه

ابرها به آسمان تکیه می کنند , درختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگر....

گاهی دلگرمی یک دوست چنان معجزه میکندکه انگار خدا در کنارتوست.

جاودان بادسایه دوستانی که شادی راعلتندنه شریک وغم راشریکندنه دلیل.


   + یک معلم - ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢۱

مهمان ها میایندومیروند.

آهنگ زﻧﺪﮔﻴﺖ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﯼ !
ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﻴﺪ ،
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ...
ﻣﻬﻤﺎﻥ "ﻣﻮﺳﻴﻘﯽ" ﺯﻧﺪﮔیت می شوند ،
ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻫﺎ ، ﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...
ﻭ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ...
ﺷﻨﻮﻧﺪﻩ ﺧﻮﺩﺕ خواهی ماند !
ﻳﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻣﻬﻢ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﻨﻮﺍﺯﯼ ،
ﻛﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ "ﻣﻮﺳﻴﻘﯽ" ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ ،
ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﯼ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺳﺖ بزنی ... ! 

نتیجه تصویری برای تصاویر شادی کودکانه

   + یک معلم - ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢۱

به خیالم قوی بودولی ....

میدانم قضاوت میکنم واینکار منطقی وعقلانی نیست،

اماچه کنم؟چه کسی میداندبرای چه کسی می نویسم.

اینروزهااصلا حالم خوب نیست ،گاها خیال میکنم ،خیلی نزدیک خداهستم ودارم میمیرم.یعنی ضربانهای ریزنبضم بامن اینگونه سخن میگویند،

ای عزیز که دیگرعزیزدلم نیستی، چون خودت اصرارکردی که نباشی،

فقط برای یکبارمی توانستی رودرروی من،چهره به چهره من،بنشینی وببینی وبشنوی وبعدقضاوت کنی.

من اشتباه کردم، فکرمیکردم خیلی قوی هستید امافرارکردید،شماترسیدید،

من ماندم وشکستم دراعتمادکردن.

من باشماکاری ندارم،انسانی هستیدمختاروآزادوموووففففقققق.

اماخدایاتویاورم باش که درقلب من وآگاه ازنیت من معصوم هستی.خدایامرابه دست بادمسپار ودرکنار ویاورم باش.

   + یک معلم - ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٩

به تدبیرش اعتمادکن

آیا هنوز هم نیاموختی که اگر همه عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد، "نمی توانند" پس به "تدبیرش" اعتماد کن، به "حکمتش" دل بسپار، به او "توکل" کن و به سمت او قدمی بردار.سکوت گورستان را می شنوى ؟ دنیا ارزش دل شکستن را ندارد.می رسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود. ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ، ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ، ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ  ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ می کند.ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ ؟

 

 

   + یک معلم - ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٥

باتشکرازوبلاگ آقابهرام خسروی

***خوابی عجیب****

  مردی خواب عجیبی دید . دید که پیش فرشته هاست و به کارهای انها نگاه میکند. هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه های را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند و داخل جعبه میگذارند . مرد از

فرشته پرسید : شما چه کار میکنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد ، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و درخواست های مردم از خداوند را تحویل میگیریم.

مرد کمی جلوتر رفت . باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت میگذارند و انها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.

 

مرد پرسید: شماها چه کار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است . مرد با تعجب پرسید : شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد:بسیار ساده ، فقط کافیست بگویند : خدایا شکر

 

knlvoma9pibb3mbbpe6g.jpg

   + یک معلم - ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٤

خدای مهربانم

خدای قشنگم :

این روزها بیشتر حواست به من باشد...
می گویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است... حواست باشد که من شکست نخورم...
من هنوز هم تو را به نام قاضی الحاجات می خوانم, حتی اگر همه التماس هایم را نادیده بگیری...
هنوز هم تو را ارحم الراحمین می دانم, حتی اگر سخت بگیری...
هنوز هم... تو همان خدایی...
اما من...
مگذار از دست بروم... امیدم به توست...
برای دلم امن یجیب بخوان...تا آرام گیرداین قلب ناآرام من ...
خدای من!
به حضورت ....
به نگاهت ....
به یاری ات نیازمندم...

 

 

نتیجه تصویری برای خراش هایی ازجنس عشق

   + یک معلم - ٧:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٤

عشق یعنی تو

عشق یعنی یه احساس
یه آغوش ..

عشق یعنی یه تکیه گاه
یعنی یه همراه
یه همراز

عشق یعنی ضربان قلب و مغز

عشق یعنی ناگفته های چشم ، فهمیدن حرف


عشق یعنی شادی تو اوج غم
یعنی فهمیده شدن
نگران بودن
به فکر بودن
دیده شدن

عشق یعنی ...

کوتاه بگم
عشق
یعنی
تو .♥

   + یک معلم - ٦:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٤
← صفحه بعد صفحه قبل →