سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

شفای کودک درون


چند راه برای شفای کودک درون.


* وقتی دلتان گرفت، گریه کنید، هرگز جلوی خودتان را نگیرید. 
گریستن نشانه انسان بودن شماست. 
به علاوه کودک درون تان نیز آرام خواهد شد.

* دفترچه یادداشت شخصی داشته باشید و احساسات خود را یادداشت کنید و 
هر چند وقت یک بار به آن سر بزنید. 
به این ترتیب شما با کودک درون تان ملاقات کرده اید.

* همراه با موسیقی سالم حرکات منظم و شاد انجام دهید.
 حرکات بدنی کودک درون تان را به وجد می آورد و 
به این ترتیب شما برای بقیه روز سوخت روانی کافی خواهید داشت.

* وقت خود را با کسانی بگذرانید که به آنها علاقه مندید و از بودن با آنها لذت 
می برید. به این ترتیب کودک درون تان احساس امنیت و آرامش بیشتری خواهد کرد.

* اتاق تان را آن طور که دلتان می خواهد تزیین کنید. 
حتی اگر برای دیگران خنده دار به نظر می رسد، چندان مهم نیست. 
پرده ها. رنگ دیوار و اشیا و لوازم، تابلوها و روتختی را با سلیقه خودتان انتخاب کنید.

* گاهی اوقات زیر نور شمع شام بخورید و اگر موسیقی ملایمی نیز پخش شود 
فضا رویایی تر خواهد شد. به این ترتیب کودک درون تان بیشتر لذت خواهد برد.

* زیر باران قدم بزنید و چتر را فراموش کنید، بگذارید خیس شوید
 و به یاد سال های خردسالی به کودک درون تان نشان دهید 
که برای او اهمیت قائل هستید.

* به حس ششم و شهود خود احترام بگذارید. 
برای مثال اگر ته دلتان به انجام کاری راضی نیستید آن را انجام ندهید و 
یا در تصمیم گیری ها به ته قلبتان هم نگاهی بیندازید. 
کودک درون تان آنجا نشسته است.

* وقتی نقاشی می کشید، از تخیل خود کمک بگیرید و طرح های تخیلی بکشید 
و آنها را با رنگ های دلخواه خود رنگ نمایید.
 مطمئنا کودک درون تان در انتخاب رنگ ها به شما کمک خواهد کرد.

* به تماشای طلوع و غروب بنشینید و با خود بگویید: 
این ممکن است آخرین طلوع یا غروب خورشید باشد که به نظاره نشسته ام و 
این تجربه ای "ناب" برای کودک درون تان خواهد بود.

* آراسته باشید و آرایشی که دلتان می خواهد داشته باشید. 
اگر به ته دلتان رجوع کنید او به شما خواهد گفت که چه سبک آرایشی را می پسندد.

* از انتقاد نسبت به خود دست بردارید. در چنین لحظاتی کمی درنگ کنید.
 شما در حال شلاق زدن به کودک درون تان هستید، شلاق را دور بیندازید و 
با او مهربان باشید.

* وقتی زیر فشار هستید و استرس دارید به کتاب های داستان کودکان پناه ببرید.
 این کار لذت بخش "کودک درون تان" را آرام خواهد ساخت.

* از تفریح های گذری و کوتاه غافل نشوید.
 مانند تاب خوردن در یک پارک و یا خوردن یک فنجان چای داغ در زمستان آن هم وقتی 
هوس نوشیدن آن را می کنید. 
این کار یعنی پاسخ دادن به ندای کودک درون تان.

* هیچ چیز مانند اسب سواری و دوچرخه سواری کودک درون تان را به وجد نمی آورد، 
ا
متحان کنید.

* دردهای جسمانی فریاد خفه شده کودک درون شماست. 
پس علاوه بر درمان های جسمانی برای رابطه خود با وی فکری بکنید.


 


   + یک معلم - ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢۸

 

این شعر خیلی زیبا بود .... دعای جوشن الکبیر بصورت شعری زیبا:

خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگ است
وقتی که صداقتها ، آلوده به صد رنگ است
خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگ است
چون وادی عشق است او، چون دور ز نیرنگ است

خود را به خدا بسپار ، آن لحظه که تنهایی
آن لحظه که دل دارد ،از تو طلب یاری
خود را به خدا بسپار ، همراه سراسر اوست
دیگر تو چه میخواهی ؟! بهر طلبت از دوست

خود را به خدا بسپار، آن لحظه که گریانی
آن لحظه که از غمها ، بی تابی و حیرانی
خود را به خدا بسپار، چون اوست نوازشگر
چون ناز تو میخواهد ، او را ز درون بنگر
خود را به خدا بسپار

   + یک معلم - ٤:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢٢

اومونسِ ﻭﺍقعیِ ﺧﻠﻮتِ ﻣﺎﺳﺖ...

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ...
ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ...
ما اگر مانده ز راه...
در پس و پیشِ قدم...
پشت پرچین بلندِ غمِ تو...
ﺩﺭ پسِ ﭘﺮﺩﻩ‌ء ﺍشکِ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ...
مأﻣﻦ ﮔﺮﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ...
ﺍﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﺳﺖ...
ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ...
در پسِ هر نفسی...
که فرو میرود و می‌آید...
در پسِ ضربه‌ء نبضی ست...
که در گردن ماست...
ما اگرتنهاییم...
من و تو گمشده ایم...
او همینجاست کنار من و تو...
ﺳﺎﻟﻬﺎﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ...
ﺗﺎ ﺑﺴﻮﯾﺶ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﻮﻕ...
ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻋﺠﺰ...
ﻭ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻭ...
ﻣﻮنسِ ﻭﺍقعیِ ﺧﻠﻮتِ ﻣﺎﺳﺖ...

 

   + یک معلم - ٤:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢٢

زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلته.

 

وسیله ای خریدم، دو تا کارگر گرفتم برا حملش

گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومن

بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون

یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی

گفتم مگر شریک نیستید

گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره

منهم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم

تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن

داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم

اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم

بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی......

«همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت»

«همه میتونن درس بخونن اما همه فهمیده نیستن
باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت»



   + یک معلم - ٤:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢٢

ای بی وفادنیا


ﺧﯿﻠــــــﯽ ﺣــﺮﻓـــــــ ﺍﺳـﺘــــــــــ ...
ﮐــــﻪ ﺗــــﻮ ﻫـــﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﮔﻠـــﻮﯾﺘـــــــــ
ﺧـــــــﺎﺭﯼ ﮐﺸﻨـــﺪﻩ ﺍﺣﺴــــــﺎﺱ ﮐﻨـــﯽ
ﺑـــــــﺮﺍﯼ ﮐﺴــــﯽ ﮐــــﻪ
" ﺑـــﺪﺍﻧـــﯽ "
ﺣﺘــــﯽ ﯾﮑــــــ ﺑــﺎﺭ ﺩﺭ ﻋﻤــــﺮﺵ
ﺑـــﻪ ﺧــــﺎﻃــــــﺮ ﺗــــﻮ " ﺑﻐـــﺾ " ﻫـــﻢ ﻧﮑـــــﺮﺩﻩ ﺍﺳـﺘــــــــ ...





گاهی بادویدن
برای رسیدن به کسی
نفسی برای ماندن
درکناراو نخواهی داشت
پس باکسی بمان
که نصف راه رابه سمتت دویده باشد
 
 

 

   + یک معلم - ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢۱

قلب

آدمی دو قلب دارد
قلبی که از بودن آن با خبر است
و قلبی که از حضورش بی خبر ...
قلبی که از آن با خبر است:

همان قلبی ست که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد
و گاهی میسوزد...
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه و گاهی هم از دست می رود....
با این دل است که عاشق می شویم
با این دل است که دعا می کنیم
با همین دل است که نفرین می کنیم
و گاهی وقتها هم کینه می ورزیم....
اما قلب دیگری هم هست....
قلبی که از بودنش بی خبریم
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینکه بتپد:
می وزد... و می بارد....و می گردد....و می تابد....
این قلب نه می شکند...نه میسوزد....و نه می گیرد....
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود
زلال است و جاری
مثل رود و نسیم....
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود....و بالا می رود....
و بین زمین و ملکوت می رقصد
این همان قلب است
که وقتی تو نفرین می کنی.... او دعا می کند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری......او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی.....او می بخشد
این قلب کار خودش را میکند...
نه به احساسات کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی.....نه به آنچه می خواهی
و آدمها به خاطر همین ,دوست داشتنی اند
و به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی که از بودنشان بی خبرند
ما را دوست دارند بی هیچ علتی......

   + یک معلم - ٧:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/۱۸

 

دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــم "

باران میخواهد ......

بـــــارانی آرام ......

امــــــــــــااااا ......

طولانــــــــــــی ...

تا دست در دست قطره هایش .....

پا به پای نمناکی اش .........

تمام کوچه با غ ها را

با پای برهنه قدم  زنــم ...

من بغــــــض کنم ....

آسمان ببــــارد ............

آسمان بغــــــــــــض کنــــد ...

من اشکــــــ بریزم .........

آنگاه هر دو آرام شویــــــــــم .

   + یک معلم - ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/۱۱

آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟

مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند.
روز اول ۱۸ درخت برید، کارفرمایش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد.
روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد، ولی ۱۵ درخت برید.
روز سوم بیشتر کار کرد، اما فقط ۱۰ درخت برید. به نظرش آمد که ضعیف شده است.
پیش کارفرمایش رفت، عذر خواست و گفت: نمیدانم چرا هر چه بیشتر تلاش من کنم، درخت کمتری می برم!
کارفرمایش پرسید: آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟
او گفت: برای این کار وقت نداشتم، تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم!
راز موفقیت در زندگی همین نکته های ظریف است، فکر، جسم، روح باید به روز شوند.
پس برای بروز رسانی خودتان وقت صرف کنید.



   + یک معلم - ٥:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/۸

مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید .



دخترکوچکش از او پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟
پدر گفت سبدی بگیر واز آب دریا پرکن وبرایم بیاور .
دختر گفت : غیر ممکن است که آب درسبد باقی بماند.
پدر گفت امتحان کن. دخترم.
دختر سبدی که درآن زغال میگذاشتند گرفت ورفت بطرف دریا وامتحان کرد سبدرازیرآب زد وبه سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت وهیچ آبی در سبد باقی نماند.پس به پدرش گفت که هیچ فایده ای ندارد .
پدرش گفت دوباره امتحان کن. دخترکم .
دختر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب رابرای پدر بیاورد .برای بار سوم وچهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد وبه پدرش گفت که غیر ممکن است...
پس پدر به. او گفت سبد قبلا چطور بود؟
اینجا بود که دخترک متوجه شد و به پدرش گفت بله پدر قبلا سبد از باقیمانده های زغال کثیف وسیاه بود ولی الان سبد پاک وتمیز شده است.
پدر گفت: این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد.
پس دنیاوکارهای آن قلبت را از زنگارها پرمیکند،
خواندن قرآن همچون دریا سینه ات راپاک میکند،
حتی اگر معنی آنرا ندانی..

   + یک معلم - ٥:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٥