سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

قلبی که چون شمعی می سوزدوآب میشوددرتردید.

 دلم درتلاطم است.قلبم ازضربان شدید روبه ترکیدن میرود.خدایا دراین نصفه شبی که خیلی ازبندگانت خوابند،شایدصدایم به توبرسد،زمزمه هایم رایشنو،کمکم کن. 

  ای مهربانترین ،دردهاکشیده ام .ناکامی های زیادی داشته ام باتمام بلندپروازی هایم.نمیدانم شخصی که دوستش دارم ،مرادوست ندارد یااینکه به خاطرزندگی خودم است که اینهمه بی اعتنایی وکم توجهی میکندکه ازاوسردشوم وبه زندگی ام بازگردم.

خدایامن نیروی  زندگی بخش ،انرژی  بخش وشادی بخش ام راازدست داده ام.

مهربانترینم، مراقدرت وسلامت وشادی وانرژی وانگیزه برای زندگی ام عطافرما.زندگی رابرمن آسان بگردان.یارویاورم باش ومرایک لحظه به حال خودم وامگذار.الهی آمین.

   + یک معلم - ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۳٠

جان شیفته

ما زنان وقتی عاشق می شویم همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمانمی سپاریم آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند ...اما شما مردان وقتی عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیارزن محبوبتان می گذارید .. بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خودنگه می دارید.حرفی نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شمامی خواهیم این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبههوسبازی هایتان نکنید!ما به همان سهم هر چند کوچک ... اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم ...

از کتاب جان شیفته /رومن رولان

   + یک معلم - ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۳٠

قهرمان زندگی

یه وقتایی یه کسایی میان تو زندگی آدما،که خیلی تاثیرگذارن ووجوداونا یه نیروی محرکه، انرژی زاوشادی بخش وطراوت بخشه برای ادامه زندگی وبقا.

 

 


   + یک معلم - ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۳٠

زن بودن

/کافه شکلات

زن ها میتوانند در اوج دلتنگی لبخند بزنند...آواز بخوانند...گلهای باغچه را قلمه کنند...غذای دلخواهت را تدارک ببینند...کودکانه با بچه ها بازی کنند...
زن ها میتوانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند...ببخشند و بخندند...
تو از طرز ارایش موهایش...یا رنگ لب هایش...لباسش...یا حتی حرف هایش...هرگز نمیتوانی حدس بزنی زنی که روبرویت ایستاده دلتنگ یا دلشکسته است...
زن بودن کار ساده ای نیست...

خسرو گلسرخی

   + یک معلم - ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٩

زندگی یعنی...

/کافه شکلات

ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﭼﻬﺎﺭﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﻭ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻋﺸﻖ …

ﺗﻤﺎﻡِ ﺧﻮﺷﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺻﺪﺍﯼِ ﭘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻤﺖِ ﺧﺎﻧﻪ

ﻣﯽ ﺁﯾﺪ...

ﻭ ﺩﺧﺘﺮﮐﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺖِ ﺩﺭ ،ﯾﮏ ﺑﺎﺭِ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ...

ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮِ ﺯﻧﮓِ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ …

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕِ ﺩﯾﺪﻥِ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼِ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻭ ﯾﮏ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥِ

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﮑﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﺑُﺮ ﺯﺩﻩ ﺍﯼ...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﺷﺪ

ﺗﻮ ﺑﺠﺎﯼِ ﺍﻭ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺩﺍﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ …


ﻋﺎﺩﻝ ﺩﺍﻧﺘﯿﺴﻢ

   + یک معلم - ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٩

پازل خدا

من تکه ای از پازل خداوندم...
بی هدف آفریده نشده ام که بی هدف زندگی کنم...
میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده...همیشه هست. ..
رهایم نمی کند...
تنهایم نمی گذارد...
مرگ عاقبت زندگیم نیست...
عدم درقاموس پروردگارم واژه ای بی معناست...
من قطعه ای اززندگانیم...
تکه ای از پازل هستی...
مرابا مرگ؛با عدم سرو کاری نیست...
خدایم مرا آفریده تا آینه ی او شوم...
آفریده تا جان ببخشم...امید دهم...
او که نه زاده ونه زاییده شده مرا نفس داده تا نفس دهم...
من تکه ای از پازل زندگی هستم...
اگر خود را گم کنم همه چیز وهمه کس ناقص می مانند...
من باید آگاهانه زندگی کنم تا پازلی که خدا چیده بر هم نریزد....

   + یک معلم - ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٩

خدایاکمکم کن متکی به خودم باشم.

       خدایاکمکم کن متکی به خودم باشم و به تو.              

 خدایامنومحتاج توجه ومهربانی بنده هایت مکن.   

    خدایا میدانی که من حساسم وضعیف ،منوقوی کن .

به سلامتیه "خدا "
که هر موقع دلم واسش تنگ شه !!!
خودشو نمی گیره !!!
قهر نمی کنه !!!
به حرفام گوش می ده !!!
اذیتم نمی کنه !!!
بهونه نمی گیره !!!
از همه مهم تر اینه که ترس از دست دادنش رو ندارم !!!
سایه به سایه پشتمه غمی نیست
دوستت دارم خدا.

   + یک معلم - ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٩

دوربین مداربسته

این دنیا مجهز به دوربین مدار

بسته می باشد.

 

 

   + یک معلم - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٩

نماز مان اگرنمازبود

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ "ﻧﻤﺎﺯ " ﺑﻮﺩ

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ "ﻧﻤﺎﺯ " ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﻔﺮ، ﺫﻭﻕ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺶ !

  ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﮐﻌﺖ ﺁﺧﺮﺵ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﮐﯿﻒ ﻧﺪﺍﺷﺖ !

ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ،

ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﻤﺶ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

"ﺧﻼﺹ " ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ ...

 ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ

 ﮐﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﭘﺎﻧﺘﻮﻣﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺩﺭﺱ ﺷﺎﺭﮊﺭ ﮔﻮﺷﯽ ...

ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯﻣﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ،

ﮐﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﻃﻼﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻠﻖ ﺍﯾﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﮑﺮ !!

ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺮﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻓﻼﻥ ﻫﻤﮑﺎﺭ !

 ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺴﺎﺏ !!

ﻧﻪ

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ "ﻧﻤﺎﺯ " ﻧﯿﺴﺖﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ، ﯾﮏ "ﮐﺎﺭﻭﺍﺵ ﻗﻮﯼ " ﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯽ

ﺷﺴﺖ ﺍﺯ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ، ﻟﮑﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ، ﭘﻠﺸﺘﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ.

 ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ، ﻣﯽ ﺷﺪ " ﮐﯿﻤﯿﺎ " ﻭ ﻣﺲ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻃﻼ ...

ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯﻣﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ،

ﻣﯽ ﺷﺪ ﭘﻞ، ﻣﯽ ﺷﺪ ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ، ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺍﺭﻭ، ﻣﯽ ﺷﺪ

ﻣﺮﻫﻢ، ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺭﻣﺎﻥ،ﻣﯽ ﺷﺪ ﺷﺎﻩ ﮐﻠﯿﺪ، ﻣﯽ ﺷﺪ ﻣﯿﻌﺎﺩﮔﺎﻩ، ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ....

ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺳﺨﺎﻭﺩﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ،

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ.

ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﻨﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻭ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻦ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻢ،

"ﻧﻤﺎﺯ " ﺷﻮﺩ .... ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ !

 

   + یک معلم - ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٧

آخه اینهمه سختی چرا؟

گفتم : خدا آخه این همه سختی ؟ چرا ؟
گفت : * ان مع العسر یسرا *
" قطعا به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/6)

گفتم : واقعا ؟
گفت : * فان مع العسر یسرا *
" حتما به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/7)

گفتم : خوب خسته شدم دیگه ...
گفت : * لا تقنطوا من رحمة الله *
" از رحمت من نا امید نشو . " (زمر/53)

گفتم : انگار منو فراموش کردی ؟
گفت : * فاذ کرونی اذکرکم *
" منو یاد کن تا تو رو یاد کنم." (بقرة/152)

گفتم : تا کی باید صبر کرد؟
گفت : * و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبآ *
" تو چه می دونی ! شاید موعدش نزدیک باشه " (احزاب/63)

گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اونموقع چکار کنم؟
گفت : *و اتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله *
" کارهایی رو که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خودم حکم کنم. (یونس/109)

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لیغیرک
گفت : * الیس الله بکاف عبده *
" من هم برای تو کافی ام " (زمر/36)

گفتم : تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیکه ... یک اشاره کنی تمومه!
گفت : *عسی ان تحبوا شیئآ وهو شرّ لکم *
" شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه! " (بقرة/216)

گفتم : خدایا بعضی ها خیلی طعنه می زنن !!
گفتی : * و ذر الّذین اتّخذوا دینهم و لعباً و لهواً و غرّتهمُ الحیاةُ الدّنیا .... *.
" رها کن کسانی را که دینشون را به مسخره و بازیچه گرفته اند و زندگی دنیا اون ها را فریب داده " (70/انعام)

   + یک معلم - ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٦

خندیدن یک نیایش است .

خندیدن یک نیایش است

اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،هر بافت وجودت از شادی بلرزد،

به آرامشی عظیم دست می یابی!

کسی می تواند بخندد،

که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند.

کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!

شادی اگر تقسیم شود،دو برابر می شود!

غم اگر تقسیم شود،نصف می شود!

همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم!

یادت باشه!انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!

کمی موسیقی گوش کن،برقص،بخند(حتی به زور)،

آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را!

فراموش نکن!همین لحظه را،اگر گریه کنی یا بخندی!

بالاخره می گذرد،امتحان کن!

بهشت یعنی،شادی،خنده،سرور و شعف!

   + یک معلم - ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

آدم های امن

آدم‌های امن چه کسانی هستند؟؟


آدم‌های امن، همان‌ها که همه چیز می‌توانی بهشان بگویی... بدون اینکه قضاوت یا تحقیرت کنند میتوانی کنارشان احساس بودن کنی

اینها تا لباسی تازه تنت ببینند نمی‌پرسند از کدام مغازه خریدی؟ مارکش چیه؟ چند خریدی؟
می‌گویند: چقدر قشنگه، بهت می‌آید، من عاشق این جنس ژاکتم.

از سفر که برگردی
نمی‌پرسند کجا رفتی؟ با کی و چرا رفتی؟ اسم هتلش؟ چه‌قدر هزینه شد؟
می‌گویند :خوش گذشت؟ سرحال شدی؟

ماشین تازه بخری
نمی‌پرسند نو است یا دست دوم؟ از کجا خریدی؟ نقد یا قسطی؟ چند خریدی؟
می‌گویند راحتی باهاش؟... خوبی این ماشین اینه که

دانشگاه قبول شوی
نمی‌پرسند کدام دانشگاه؟ شهریه‌اش چه قدره؟ وای چقدر دوره!
می‌گویند چه رشته‌ای به سلامتی؟ این رشته بازار کار خوبی دارد، اگر تلاش کنی.

مشغول کاری تازه‌ شوی
نمی‌پرسند حقوقت چه قدره؟ اسم شرکتش چیه؟ جایش کجاست؟
می‌گویند شغلت را دوست داری؟ صاحبکارت یا همکارهایت آدم‌های خوبی هستند؟ این‌جور شغل‌ها جای پیشرفت دارد.

کسانی که فقط خود خود خودت هستی که براشون مهمی


زندگیت سرشار از دوستان امن

 

   + یک معلم - ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٩

بانو

بانو برای کسی که برایت نمی جنگد ، نجنگ
چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی .... کسی که باعث گریه ات می شود را پاک کن
بانو
به سوی کسی که ناز می کند دست نیاز دراز نکن
بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی
بانو
تو زیباترینی ....
همیشه بر این باور زندگی کن .... خودت را فراموش نکن
شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....
اما به یاد داشته باش ، کسانی هستند که وقتی می خندی جان تازه می گیرند
بانو
برای شروع دوباره دیر نیست...
اشتباه که کردی برخیز...
اشکالی ندارد بگذار دیگران هرچه دوست دارند بگویند ....
خوب باش
ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی ، اگر کسی ذره ای شعور داشته باشد ، خاص بودن ت را در می یابد ....
پاییز است ....
زیاد می شنوی هوا دونفره است !!!
به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد ...
بانو
شاید شاهزاده را همه بشناسند اما
باور داشته باش که برای پدرت تو ملکه هستی
گریه کرده ای ؟؟
رنج کشیده ای ؟؟
سرت کلاه رفت؟؟
اذیتت کرده اند ؟؟
عیبی ندارد ....
نگذار تکرار شود ، تکرار دردناکتر است بانوی زیبای من ..... !!!!


   + یک معلم - ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٩

جرات کن

جرأت کن و قدرشناسانه تبسمی بزن!

وقتی روزی جدید شروع می‌شود، جرأت کن و قدرشناسانه تبسمی کن…

وقتی به تاریکی رسیدی، جرأت کن و اولین کسی باش که شمعی روشن می‌کند…

وقتی بی‌عدالتی وجود دارد، جرأت کن و اولین کسی باش که آن را محکوم می‌کند…

وقتی به دشواری برخورده‌ای، جرأت کن و به کارت ادامه بده…

وقتی به نظر می‌رسد زندگی به زمینت می‌زند، جرأت کن و با زندگی بستیز…

وقتی احساس خستگی می‌کنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده…

وقتی زمانه سخت می‌شود، جرأت کن و از آن سخت‌تر شو…

وقتی عشق آزارت می‌دهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو…

وقتی کسی را در رنج دیدی، جرأت کن و او را التیام بده…

وقتی کسی را دیدی که گم شده است، جرأت کن و راه را به او نشان بده…

وقتی دوستی به زمین افتاد، جرأت کن و اولین کسی باش که دستش را بسویش دراز می‌کند…

وقتی احساس شادمانی می‌کنی، جرأت کن و دل کسی را شاد کن…

وقتی روز به انتها می‌رسد، جرأت کن و به این احساس برس که بیشترین تلاشت را کرده‌ای…

جرأت کن و به بهترین کسی که می‌توانی تبدیل شو…

همیشه جرأت کن!


نویسنده :استیوامارابولی

   + یک معلم - ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٧

سفرآرام

   + یک معلم - ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٦

وسیع باش

وسیع باش
دلتنگ که شدی
منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند
بلند شو و قدمی بردار
دل کسی را شاد کن
دلت خود به خود باز می شود

قوی باش
و پیش از آنکه کسی را دوست داشته باشی
خودت را دوست داشته باش
تا همچنان باشی
در لحظه هایی که کسی برای تو نیست

صبور باش
زمان خیلی چیزها را حل خواهد کرد
گاهی مساله های به ظاهر بزرگ و پبچیده توانایی و هوش زیادی نمی خواهد
کمی زمان می خواهد تا آرام تر شوی و مساله را کوچک تر و ساده تر ببینی

و عاشق باش
برای آنکه دوستش داری دعا کن
بدون آنکه دلیلی برای دوست داشتنت بیابی
ببین چه احساس رضایتی پیدا خواهی کرد.

   + یک معلم - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٥

فکرمثبت

اگر مثبت فکر کنید .....
صدا تبدیل میشود به موسیقی!
حرکت تبدیل به رقص!
لبخند تبدیل به خنده!
وزندگی تبدیل به جشن......!


   + یک معلم - ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٢

خواسته خداازانسان

خداوند از انسان چه می خواهد؟!...
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!

   + یک معلم - ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٢

ای فریادرس

خدایا دلم خیلی گرفته . کمکم کن.

   + یک معلم - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٠

زندگی

زندگى موسیقى گنجشک هاست

زندگى باغ تماشاى خداست... 

زندگى یعنى همین پرواز‌ها، 

صبح‌ها، 

لبخند‌ها، 

آواز‌ها... 

زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم، 

زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم، 

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار، 

زندگی نیست بجز دیدن یار

زندگی نیست بجز عشق، 

بجز حرف محبت به کسی، 

ورنه هر خار و خسی، زندگی کرده بسی،

 زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه‌ی یک عمربیابان دارد. ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟

   + یک معلم - ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۸

حماقت

چه حماقتی که می رانی ام

                                      وبازاحمقانه می خواهمت،

                                                                          چه غروربی غیرتی دارم من.

 

غصه مراکشت،وقتی دیدم دست به سینه ایستاده ای

                                           درحالیکه من تمام راه رابرای آغوشت دویده بودم.....

   + یک معلم - ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱