سفرآرام


عازم یک سفرم ،سفری دور به جایی نزدیک .سفری از خود من تا به خودم،سفری ازخودمن تابه خدا،مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست …

عشق

گاهی اوقات دستم به آرزوهایم نمی رسد.

شایدچون آرزوهایم بلندند.

ولی درخت سرسبز وشاداب صبرمیگوید:

امیدی هست ،چون خدایی هست.

 

تمام غصه هاازهمان جایی آغاز می شوندکه:

ترازوبرمیداری و می افتی به جان دوست داشتن.

اندازه می گیری،حساب وکتاب می کنی،مقایسه می کنی وخدانکندبرسدبه جایی که 

زیادترگذشته ای و زیادتربخشیده ای ،به قدریک ذره،حتی یک ثانیه.

 

درست از همان جاست که توقع آغاز می شود،وتوقع آغاز همه رنج هایی است که به نام عشق می بریم.

   + یک معلم - ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳۱

خدا

 

 

خدا تنهاپنجره ای است که هیچ گاه بسته نمیشود
تنها کسی است که بادهان بسته هم می شودصدایش کرد
باپای شکسته هم می شودسراغش رفت

تنهاخریداری است که اجناس شکسته رابهتر برمی دارد  
تنهاکسی است که وقتی همه رفتند باز می ماند  

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید
وقتی همه تنهایت می گذارند محرمت می شود  

وتنها سلطانی است که بابخشیدن دلش آرام میگیرد ونه با انتقام گرفتن  
 
 

   + یک معلم - ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢۸

نا خود آگاه

یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند

و تو را همانگونه که هستی بپذیرد و عاقبت در میابی که از همان آغاز خودت بوده ای

   + یک معلم - ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱۸